دوماه ونیم دوری
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممم پسر گلم چقدر مامان این مدت اذیت شد عشقم،هرکارمیکردم وبلاگت خطا میداد، دست مدیر وبلاگ درد نکنه که به دادمون رسید.دستشون درد نکنه. وای مامانی نمیدونی چه اتفاقاتی این مدت افتاد.عید رفتیم مسافرت با عزیزو بابابزرگ و دایی محسن و دایی احسان و خاله فاطمه. رفتیم یزد شیراز اصفهان کاشان جمکران و تهران یازده روزه.خیلی خوش گذشت کل مسافرت اینقدر ساکت و آروم بودی همش میگفتی بییم یعنی بریم.حتی یادت رفته بود که لثه هات میخواره هیچ چیزی و گاز نمیگرفتی و اینقدر خسته میشدی تند و تند میخوابیدی. تا6عید بابایی با مابود بعد رفت سرکار. تومسافرت چه...
نویسنده :
مامانی
12:32



